ميرزا حسن حسينى فسايى
178
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
ناحيه موغستان « 1 » كه در نواحى بلوك فسا مجتمع بودند به استقبال سپاه عرب تا ناحيهء مموئى « 2 » شتافته و بعد از جنگ شكست يافتند و چون سپاه عرب به صحراى تنگ كرم « 3 » سه فرسخى شهر فسا رسيد ، لشكر عجم تداركى ديده به استقبال آمده در صحراى سردشت فسا ، فرسخى بيشتر شمالى شهر فسا ، ساز جنگ نمودند و شكست يافتند و بعضى در شهر فسا متحصن گشته و جماعتى در دم دشت فسا كه در دامنهء كوه بنارجان ، فرسخى كمتر جنوبى فساست ، توقف نمودند و روز ديگر لشكر عرب در دم دشت با سپاه عجم جنگ نمودند و چنان شد كه لشكر عرب در ميانه سپاه عجم و كوه بنارجان محصور گرديد و چون سستى در عرب و نيروئى در عجم پيدا گرديد ، سارية بن زنيم خود و لشكر عرب را به كوه بنارجان رسانيد و شبى در فراز آن كوه بماند و روز ديگر سپاه عجم به قصد تدمير « 4 » عرب از دامنه كوه ، بالا رفتند و چون بلندى در دست عرب بود عجم را شكستند و چندين هزار نفر را كشتند و شهر فسا و شهر داراب تا موغستان عباسى « 5 » كه نهايت خاك فارس است از كنارهء دريا در تصرف سارية بن زنيم كنانى درآمد . تاريخنويسان « 6 » اهل سنت در كتابهاى خود نوشتهاند و استاد اطباء حاذق قرشى « 7 » در كتاب شرح قانون طب در مبحث كيفيت ابصار نگاشته است كه : يكنفر از صحابه حضرت خير البشر عليه و آله صلوات اللّه الاكبر كه در روز جنگ سارية بن زنيم با سپاه عجم در دامنهء اين كوه در مدينه طيبه توقف داشت به نور بصيرت و گوش هوش ، چون زارى ساريه و سران سپاه
--> از قلعه مينا و هرموز كهنه نام برده است . ميناب در چهارده فرسنگى بندرعباس واقع است . ( شهرهاى باستانى خليج فارس ، ص 575 ) . ( 1 ) . موغستان كه در كناره دريا معادل جزيره هرمز است ، تياب و ميناب حاليهاند . موغستان به معنى نخلستان است . ( شهرهاى باستانى خليج فارس ، ص 581 ) ، اما خود نويسنده فارسنامه ناصرى آن را به معنى جاى آتشپرستان مىداند ( ر ك : بلوكات فارس - موغستان ) . ( 2 ) . در فارسنامه ناصرى از دو ناحيه به نام مموئى سخن رفته است يكى در ناحيه رامهرمز و يكى در ناحيه فسا - ر ك : فارسنامه ناصرى ، بلوك رامهرمز و فهرست بلوكات . ( 3 ) . آبادى در حدود سه فرسنگى شمال شرقى فسا كه ابن بلخى از آن بعنوان شهركى نزديك فسا نام برده است . ( فارسنامه ، ص 130 ) ، و مىنويسد : ( هواى آن معتدل است و آب روان و جامع و منبر باشد و غله و ميوه و بعهد اتابكى چون حادثه پرگ افتاد مگر ايشان بىادبى كردند پس به غارت داد و خراب شد . ) و ( ر ك : آثار العجم ، ص 85 و 86 ) . ( 4 ) . به معنى نيست كردن ، هلاك كردن ، تباه گردانيدن . ( 5 ) . ر ك : همين كتاب ، بلوكات فارس ، ناحيه موغستان . ( 6 ) . ر ك : طبرى ، جلد 5 ، ص 2700 و 2701 . طبرى عين همين داستان را آورده و آن صحابى را كه فوقا بدان اشاره شده است عمر بن خطاب مىداند . حمد اللّه مستوفى نيز همين حكايت را تكرار كرده است ( ر ك : تاريخ گزيده ، ص 182 ) ، اما مىافزايد ( بعضى گويند اين معنى در كوه نهاوند بوده است و در كوه نهاوند غارى است ، اين آواز از آن غار به گوش ساريه رسيده . . . ) . در مجمل التواريخ اين داستان چنين آورده شده است : ( عمر روز آدينه بر منبر بود و خطبه همى كرد و گفت من دوش در خواب ديدم كه ساريه با كافران حرب كردى و شك نيست كه ساريه را كافران ستوه همى كنند . . . اگر پشت به كوه بازدهد بهتر باشد پس بانگ كرد و گفت يا سارية الجبل الجبل بفرمان خداى تعالى بشنيدند و همه سپاه گفتند آواز عمر است و همچنان كوه پناه گرفتند و بعد از آن چون آمدند همان روز درست آمد كه عمر خطاب گفته بود بر منبر و اين سخنى معروف است ) . ( مجمل التواريخ ، ص 278 ) . ( 7 ) . دربارهء حاذق قرشى اطلاعى بدست نيامد .